/**/

ساده رنگ

آسمان آبی تر 

 آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض

 رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
 
مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
 
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
 
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
 
من ودا می خوانم گاهی نیز
 
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
 
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
 
مادرم می خندد
 
رعنا هم

اما این جمله زیبا رو الان یکی بهم گفت حیفم اومد ننویسم:

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است- دکتر علی شریعتی