حکایات عبید زاکانی(1)

مردی تنگدست با زنش راجع به عروسی پسرشان اختلاط می کرد و می گفت :


خیلی مایلم این پسر را زن دهم . اما چه کنم که پولی در بساط ندارم .


لذا بهتر است تنها داراییمان ، که خرمان است را بفروشم


و سور و سات عروسی او را فراهم کنم .


چند روزی گذشت و پسر دید خبری از تدارک قضایا نیست


نزد پدر رفت و پس از این پا و آن پا کردن گفت :


خب بابا ، از خر بگو !

مــــــــــــــی خـــــــــواهـــــــــم عــــــاشقی را از تو بیاموزم

میخواهم عاشقی را از تو بیاموزم

که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی

  یادت نمیرود عاشقی کنی  کاش من اینگونه بودم ..... 

ای کاش .... 

کنارخیابان .... 

سجاده .....

 نماز.....

مــــــــــــــی خـــــــــواهـــــــــم عــــــاشقی را از تو بیاموزم

داستانک مــــــنــو خــــــــــــدا

بار اول که سایت رو باز کرد، صفحه قفل شد

بار دوم هم صفحه قفل شد!

گفت اگه بار سوم هم قفل بشه، دیگه تو این سایت نمی رم. برای بار سوم هم قفل شد!


به خودش گفت: بابا اینترنت اکسپلورر مشکل داره، ربطی به خدا نداره که پیش خودت فکر کردی خدا نمی خواد تو به گناه بیفتی!


دیگه هیچ صفحه ای قفل نشد...

خدایا به من بیاموز ، هر پنجره ای که بسته است

حـــــــــــــکـــــمــــــتـــــــــــی دارد

خدایا انی و کمتر از انی ما را به خودمان وا مگذار ...

امین یا رب العالمین

خــــــــــونــــــــــــــــه ی مادر بزرگــــــــــــــــــــــ هزار تا قصه داره!

خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه

خونه ی مادر بزرگه ، استخر و لابی داره


خونه ی مادر بزرگه ، وایفای ی مفتی داره


خونه ی مادر بزرگه ، دیش و لنب داره


کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست


پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست


مادر بزرگه الان ، مازراتی سواره


رنگ موهاشم هر روز ، جور واجورو باحاله


مادر بزرگه الان ، شلوار جین می پوشه


کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه


مادر بزرگه هرشب ، گم ت‌و رو میبینه


حریم سلطان و سنبل ، لامیارو میبینه


خونه ی مادر بزرگه ، هنوز خیلی باحاله


خونه ی مادر بزرگه ، حرفای خاصی داره

 

شوخی بود مادربزرگا به دل نگرفتن شما هم به دل نگیرید

تقدیم به همه ی مادربزرگای گل

با قران چه کرده ایم

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت
 
بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
 
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
 
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی
 
ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع
 
ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
 
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به
 
پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از
 
تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ
 
کرده اند، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
 
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
 
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان
 
نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...
                                                                                    

اخبار دانشگاه(پست موقت)

سلام دوستان

هفته ی پیش نمایشگاه دفاع مقدس برگزار شد که نمی دونم چن نفرتون ازش بازدید کردید اینم مصاحبه ای که اقای سید صادقی تو افتتاحیش داشتن

 مصاحبه معاون فرهنگی دانشگاه

نمایشگاه دفاع مقدس

کی خسته است؟دشمن! کار دست رزمنده هامون داد

سلام دوستان

الان داشتم این دوتا خاطررو می خوندم شیرین به نظرم اومد گذاشتم سایتشم سایت خبریه snn.ir هستش همون سایتی که پوستر تبلیغاتشو یکشنبه بهتون دادم چون گفته بود کپی با ذکر منبع بلامانع است منبعشو ذکر کردم 

کی خسته است؟دشمن!

اکثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی در اسفندماه انجام می شد. منطقه جنوب هم گاهی شب های بسیار سردی داشت. یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع کرد و با صدای بلند گفت :کی خسته است؟

گفتیم: دشمن.
صدا زد :کی ناراضیه؟

بلند گفتیم: دشمن
دوباره با صدای بلند صدا زد: کی سردشه؟

ما هم با صدای بلند گفتیم: دشمن
بعدش فرماندمون گفت: خدا خیرتون بده "حالا که سردتون نیست می خواستم بگم که پتو به گردان ما نرسیده"!!!
                                 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                         برادرا خسته نباشید

                                                 راستی الان که سردتون نیست؟

                                  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       

 اخوی عطر بزن!

شب جمعه بود. بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل. چراغ هارو خاموش کردند. مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود، هر کسی زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت.
یه دفعه اومد و  گفت: اخوی بفرما. عطر بزن ...ثواب داره
- اخه الان وقتشه؟
- بزن اخوی ..بو  بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا! بزن به صورتت کلی هم ثواب داره.

بعد دعا که چراغارو روشن کردند، صورت همه سیاه بود. تو عطر جوهر ریخته بود...
بچه هام یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند

دوران بچگی + درس نخوندنای دوران دانشجویی(پست درخواستی)

سلام دبستانی ها و راهنمایی ها ودبیرستانی های دیروز و دانشجویان امروز

این پستو به درخواست یکی از همکلاسی ها(با اسم مستعار هوشبر باهوش) گذاشتم البته این دومین بار دارم میذارم اولین بار می خواستم ثبتش کنم دستم خورد ضبدر پرید رفت. از شما هم می خوام خاطرات شیرین دوران تحصیل بچگی و تحولات دوران دانشجویی و کسب توانمندی های جدید(اعم از خوابیدن رو صندلی های سخت در عرض۴-۵ ساعت در طول ۲-۳ روز درس خوندن واحد پاس کردنو............) رو تو قسمت نظرات قرار بدید

باز هم اول مهر، بوی خوب مدرسه        آشتی تخته سیاه،با حساب و هندسه

صفی از شکوفه ها،که رسیدن از سفر    یه معلم جدید،یه کلاس تازه تر

یادش به خیر اون موقع ها علاوه بر مداد رنگی ۱۲ رنگ(بعضا۲۴ رنگ)دنبال خودکارای رنگی هم می گشتیم تا ۱۲ رنگش تکمیل شه - نقاله - گونیا (چه کلکسیونی درس می کردیم) - لیوانای پلاستیکی که فقط کافی بود بسته شه تا خیست کنه

    

یاد اون روزایی که پدر مادرا واسه بدرقه کردن بچه هاشون تا مدرسه میومدن - لباس فرمای یک رنگ - از جلو نظاما - دعای فرج-سرود ملی به خیر

 

افرین بر شما صد افرین بر شما رو که یادتونه

آخی بچگی فک نم داره دور دومشو میزنه

این یکی رو نگید یادتون نمیاد که باور نمیکنم(ساعت تفریا - روزایی که معلم دیر میومد یا نمیومد)

حالا بقیشو شما بگید

بریم ادامه مطلب دوران دانشجویی و درس نخوندنا

 

ادامه نوشته

جدیدترین ورژن گونه شناسی دانشجویان

سلام دوستان دانشجو!

الان تو یه سایت خبری! داشتم این مطلبو می خوندم تموم نشده کپی کردم واسه وبلاگ خودمون

گروه اجتماعی «خبرگزاری دانشجو»؛ از دانشجونماها و نماهای دانشجویی که بگذریم، بالاخره باید قبول کرد (هر چند پذیرفتنش سخته) که یک عده هم دانشجو هستند. دانشجویانی که قرار است آینده سازان کشور باشند. این گروه مذکور (همونایی که قرار است آینده سازان کشور باشند) معمولاً گونه های مختلفی دارند. ما اینجا چند گونه را شرح می دهیم و بقیه را خودتان با ذکر مثال توضیح دهید. (5/1 نمره)

ادامه نوشته

دخترونه(پست درخواستی)

سلام بر همه ی دوستان

دختر خانومای کلاس دوست گلمون زهرا رضایی مجد تقریبا یک ماهی میشه وبلاگ شخصی ساخته تا الان هم زیاد به کسی معرفیش نکرده بود فک کنم می خواسته تو این روزای خوشگل به عنوان هدیه ی روز دختر ازش رونمایی کنه 

منم از شما دعوت میکنم به بازدید از این وبلاگ

بفرمایید تو

ورود به وبلاگ زهرا جون

دوباره میگم زهرا جون موفق باشی