عشق و عشق و عشق و فقط عشق .......
خوشحالم و هزاران بار خداي مهربان را شاكرم كه تو را به من هديه داد
خوشحالم و به خود مي بالم كه هميشه تو را در كنارم دارم
و چه لذت بخش است دوش به دوش تو قدم زدن ،
و از آن شيرين تر با تو همكلام شدن !
عشق ،قلب كوچكم را از خود بي خود كرده ،
چرا كه تنها تو را در ميان ديگران باور كرده است !
احساس ميكنم با عشق تازه متولد شده ام!
تو مرا براي خود مي داني ،من نيز تو را از براي قلب خود مي دانم.
و چه زيباست لحظه ي رسيدن به اوج خوشبختي ،
زماني كه هر دو همديگر را براي هم مي خواهيم!
خالصانه و از ته قلبم ميگويم كه براي من معناي واقعي عشق تويي .

خوشبختی من پیدا کردن تــــــــو
از میان این همه ضمیر بود

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را
تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست پیاده یا سواره بودنتفرقی نمی کنه، اما اگه همراهی ،داشته باشی
که تنهات نذاره ،بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه ......

