*********************************************************************

5.هدف کنکورتون چی بود؟دوست داشتید چه رشته ای قبول بشید؟

هدف اول افزایش تحصیلات خودم و خدمت به مردم کشورم.-فیزیوتراپی

6.چرا پشت کنکور موندید؟رتبه سال اول و دومتون چند بود؟

مشکل سربازی و... نداشتم....گفتم ی سالم بخونم! سال اول:1000 –سال دوم:5700

7.چرا از رشته ریاضی فیزیک به تجربی تغییر رشته دادید؟

یه اتفاق بود اونموقع....کاملا اتفاق بود..... من پیشم ریاضی خوندم....

کلا وسطای پیش بودم که تصمیم گرفتم کنکور تجربی بدم.

8.رویای بچگی تون چی بود؟فکر می کردید که یه روزی هوشبری قبول بشید؟

این که خلبان بشم و با هواپیما پرواز کنم - عمرا....

9.دوست داشتید در دانشگاه علوم پزشکی چه شهری پذیرفته بشید؟

ترتیب اولویت هام:تهران-تبریز-شیراز-زنجان (کلا موقع انتخاب رشته دوس داشتم هرجا قبول بشم غیر از قزوین اما الان که قزوینم از ی لحاظ خیلی خدا رو شکر می کنم......شاید در آینده......اصن هیچی...

10.هدف تحصیلی تون چیه؟

خب کارم از اول هم فقط درس خوندن بوده....هدفم اینه که پله های ترقی رو یکی یکی تی بکشم برم بالا....!

11.بیشترین و کمترین درصد کنکورتون چند بود؟

ریاضی:52 / عربی:18

12.ماکسیمم مدتی که سر هر کلاس حضور دارید چقدر؟

جسما هر چقدر باشه سر کلاس می شینم اماافرادی که کنارم میشینن میبینن که هر روزهمه بازیهای گوشیمو یه دور تموم می کنم.

13.تا حالاشده که سر کلاسی آرزو کنیدکه هرچی زودتر تموم بشه؟

تقریبا همه ی کلاسا....

14.سر کلاس کدوم استاد احساس بهتری دارید؟وزمان کلاس کدوم درس اذیت می شید؟

مهدی پور.- همه کلاسی و بیشتر از همه آناتومی

15.اولین باری که بیمارستان رفتید چه حسی داشتید؟استرس داشتید؟ برخورد با بیمارها براتون چطور بود؟

یکم هیجان داشتم – نه نداشتم. –راحت.... خدا رو شکر هر هفته تو بیمارستان ی همشهری پیدا میشه که همه ی روشهای ممکن تزریقات و پانسمان رو ،روش انجام بدم و آخ هم نگه .(البته خدا نکنه که کسی مریض بشه .از اینکه همشهریام رو بیمارستان ببینم هم خوشحال میشم و ......هم غمگین)

16.یه خاطره از دوران کودکی و کنکور؟

چند سال پیش عموم میوه فروشی داشت،بعد کلی جعبه می گرفت که توی این جعبه ها که جعبه های نازکی بودن. بعد اینارو میزد توی راهروی حیاط مادربزرگم.من و پسرعموم خیلی تو کار آتیش بودیم و همیشه تو این فکر بودیم که ی روزی حساب این جعبه ها روبرسیم.چشتون روز بد نبینه ی روز ی دونه کبریت زدیم و انداختیم وسط جعبه ها....... چنان آتیشی شده بود که ما داشتیم از ترس سکته می کردیم.خلاصه کل منطقه جمع شد تا این آتیشو خاموشش کنن.الانم که یادش میفتم دلم میریزه.......خیلی وحشتناک بود.....بماند که بعدش با ما چیکار کردن!

ما ی دوست داشتیم که بهش میگفتیم........تراز!تو آزمونای قلمچی همیشه صبح ساعت ۶ می رفت!بعد پاسخ نامه ها رو برمی داشت و با اعتماد به نفس تمام میومد سر جلسه آزمون و ترازشم همیشه ۷۵۰۰ به بالا بود.کلی هم با خودش حال می کرد.تازه با بقیه در مورد سوالا بحثم می کرد!که سوژه خنده ما بود! یعنی میخندیدیما................!!! الانم که یادش میفتم خندم می گیره

17.یه خاطره از دوران دانشجویی و خوابگاهی

_چیزی یادم نمیاد!

18.تاحالا شده که به کسی حسادت کنید؟

شده بگم ای کاش که واسه منم این موضوع یا اتفاقی که برای یکی افتاده بیفته ولی حسادت نه عمرا حسود نیستم.

19.تا حالا شده که خواب بمونیدو بچه ها هم تو خوابگاه بیدارتون نکنند و در نهایت دیر به کلاس برسید؟

شده خواب بمونم.....اماهمه با هم خواب موندیم. ن هرکی که صبح بیدار بشه همه رو بیدار میکنه یا میپرسه کلاس دارن یا نه... 8 نفر تو ی اتاق دیگه وضع معلومه....!

ببخشید 8+1=9 نفر !!!

20.تا حالا تو خوابگاه آشپزی کردید؟(چی درست کردید؟چطوری؟)

من آشپزی ها کردم تو خوابگاه !!!!چند بار صبحونه تخم مرغ شکستم.... ی چند بارم غذا گرم کردم......همه بچه های خوابگاه حاضرن شهادت بدن...(البته من آشپزیم خوبه ها..... خیلی هم غذا بلدم درس کنم چون مامانم کارمند بود،با اینکه شب ناهار فرداشو درست می کرد و مافقط گرمش می کردیم اماپیش میومد که مهمونی ای هم بریم یا اتفاقی بیفته که نتونه درس کنه و من و خواهرم خودمون غذا درس کنیم......بعضی وقتها هم که خواهرم مدرسه بود که دیگه.......)

21.چند بار تاحالا غذا سوزوندید؟تا حالا تو خوابگاه قابلمه یا کتری سیم زدید؟

خوابگاه که هیچ ....خونه هم کم.....

22.تا حالا شده تو خوابگاه بچه ها غذاتون رو بخورند و بی غذا بمونیثد و گشنگی بکشید؟

ن عمرا تحمل گشنگی ندارم......خیلی وقتها شده غذا رزرو نکردم اما بچه ها باهام نصف کردن غذاشونو.......کلا ما ی همچین آدمایی هستیم ......!

23.اگه 10 میلیارد تومن پول داشتید باهاش چیکار می کردید؟

نصفشو برای خودم برمی داشتم و با بقیش 8 تا بیمارستان خیریه  - یکی خانه سالمندان – یکی بهزیستی (توانبخشی) - ... میزدم. و هرچقدم که می موند میدادم به نیازمندان – یکی هم کمپ اعتیاد ....

24.آخرین باری که پوز کسی رو به خاک زدید کی بود؟

اصلا اهلش نیستم.

25.بهترین خبری که تا به امروز شنیدید؟

نمیدونم.هرچی فک میکنم چیزی یادم نمیاد که بگم وای خودشه ......

26.بهترین هدیه ای که تا بحال گرفتید؟

هدیه مادی:ایکس باکس که مامانم خرید. هدیه معنوی ........

27.تا حالا از کسی کتک خوردید؟آخرین باری که کتک خوردید کی بود؟بیشتر از چه کسی کتک خوردید؟

آره خوردم......راهنمایی بود که روز اول مدرسه ساعت اول چون معلم منو نمی شناخت.اینقد شلوغ کردم که مجبور شد برای زهر چشم گرفتن از بقیه هم که شده منو بزنه......اما بعداز چند ماه معذرت خواست. –کلا تو عمر :به تعداد انگشت های دستم شایدکتک خورده باشم...... کتک خور ثابتی نبودم که بگم بیشتر از کی ....!!!!

28.زیبا ترین جمله از نظر شما؟

جمله و شعرهای زیادی خوندم که به دلم نشسته اما الان حضور ذهن ندارم بهترینش رو. مثلا مثله:گاهی یک حرف یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد وگاهی هم یک حرف ......

29.جمله و کلمه تاتی مورد علاقه تون؟

توره تیتیه....!! توره اسبه....!!!

30.نظرتون راجع به غذای دانشگاه چیه؟کدوم غذا رو بیشتر دوست داریدوکدوم رو اصلا دوست ندارید؟

کنترل کننده حواس پنجگانه آدم طی هفته.....!!! ماهی بیشتر و استامبولی هم کمتر.

31.دانشگاه اونجور که تصور میکردید بود؟

اصلا نبود.....اصلنا......شایدم مشکل از دانشگاه ماست.من زنجان،قزوین و ابهر ،کرجم دانشگاه آزادشونو رفتم و البته تاکسفورد عزیزخودمونو اما....

خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا

32.اگه بخواید یه جمله تاثیر گذار تو زندگیتون بگید اون جمله چیه؟

در حدی نیستم که جمله ای بگم که روی کسی تاثیر بزاره.......اما با خدا بودن به همه ی دوستام توصیه می کنم در اوج شادی ها و ناراحتی ها....... حال عجیبی به آدم دست میده،فقط باید تجربه کرد.

هر وقت داشتی یه آدمی رو تو ذهنت بزرگ می کردی ....جا برای پشیمونی هم بزار......

33.اگه زندگیتون یه فیلم بود اسمش رو چی میذاشتید؟

ناگفته ها......

34.توزندگیتون چه کاری رو بهتر بلدید که انجام بدید؟

بازی پی اس و کانتر ......آهنگ گوش دادن از سبک های مختلف – خراب کردن همه چیزهایی که طی یه عمر درستشون کردم.

35.تصمیم کبری چی بود؟

درسشو ادامه بده.....!

به جای چوپان دروغگو با ریز علی خواجوی ازدواج کنه..!

به پتروس بگه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد.......!

36.بزرگترین شیطنتی که تا حالا انجام دادید چی بوده؟

وااای!ی بار دختر خالمو وقتی 5-6 ساله بود(الان8-9 سالشه)چون خیلی شلوغ می کرد ،گذاشتمش رو دیوار حیاطمون ،بهش گفتم:دیگه شلوغ می کنی؟..... بدبخت سیاه شده بود! تا ی هفته لکنت زبون گرفته بود....حالا وقتی مامانم اینا اومدن اون صحنه رو دیدن مامانم افتاد دنبالم تو کوچه من بدو ....مامان بدو.....که آخر رفتم تو حیاط یکی از همسایه ها مون درم بستم....الانم که دختر خالمو میبینم خندم میگیره......!

37.به نظرتون چرا پشت کامیونها شعر می نویسند؟

بنظرم شعر بهترین راه برای گفتن حرف دل به همه ی آدماست ،بدون اینکه بهت شک کنن....

38.تا حالا شده که تو قزوین گم بشید؟

بیرون رفتن من تو قزوین ماجراییه....!همیشه با بچه ها میرم بیرون و بعد موقع برگشت منو تا دروازه میرسونن!(کلا من هر جای قزوین که میخوام برم اول باید برم دروازه بعد از اونجا برم!)

39.جمله ای که وقتی جلو آینه میرید به خودتون میگید؟

با خودم حرف نمی زنم.

40.دو طفلان مسلم چند نفر بودند و نام پدرشان چیست؟

8 نفر بوده!مطمئنن مسلم نبود!

41.درس مورد علاقتون تو دوران دبیرستان چه درسی بود؟

ادبیات - فیزیک

42.ساختار لوییس یادتونه؟چه شکلی بود؟چند تا الکترون تو لایه ظرفیت اتم مرکزی داشت؟

این ساختار لوییس رو آقای طاهرخانی با توجه به مطالب کتا ب درسی کشیدن و با اون دید درسته ولی ولی چون این یه ساختار استثنا بود و مخصوص المپیاد و اتفاقا خیلی هم معروفه! یه نکته اساسی خارج کتاب داشت و اونم اینکه اتم مرکزیش الکترونش منفرد و........!!!!

بخش دوم سوال هم گفتن 7 تا که اونم اشتباهه!!!چون 7 تا الکترون داره که 5 تا از اونا تو لایه ظرفیتن!!!و در ضمن شکل خطی نیست و با توجه به الکترون منفرد و فشار روی الکترونهای پیوندی سبب ایجاد زاویه ای کمتر از 180 بین جفت های پیوندی میشه و......

43.پشه ها یه وقتایی یه جا میرن که هیشکی نمیدونه که کجا میرن،اونجا کجاست؟

خب پشه ها مگه آدم نیستن!! اونا ی وقتایی دوس دارن برن یه جایی که هیشکی و هیچ چیزو نبینن!

44.چند سالگیتون کفش پای چپ را از کفش پای راست تشخیص دادید؟از کی بند کفشتون رو خودتون بستید؟

فک کنم دوران مهد کودک، از چهارم پنجم ابتدایی.

45.با این لغات یک جمله بسازید. جیرجیرک - جلبک – آفتاب – صابون- کیک پنیری

یه روز آفتابی با صدای جیرجیرک ها از خواب بیدارشدم و بعد از شستن صورتم با صابون با یه آدم جلبک صفت رفتیم یه کیک پنیری خوردیم!

46.نظرتون راجع به تخت 2 طبقه ای خوابگاه چیه؟

جون میداد واسه اذیت کردن تخت بالایی سابقم که آخرا فرار کرد از دست ما رفت ی خوابگاه دیگه (آقای ف.س)!

47.کلر از چه واکنشی تهیه می شود؟

فکر نمیکنم جوابشون درست باشه!من واکنش تولید کلر رو خواستم! ولی من مد نظرم واکنشی بود که تو فصل استوکیومتری سوم تو فکرکنید بود!!!!در ضمن واکنشی هم که نوشتن موازنه بار نیست!

جوابشون :

NO2CL______NO2 + Cl2

بله من یه همچین آدمییم که همه چی یادمه...!اگه می گفتید همه ی اسید و باز هارو هم به ترتیب قوی و ضعیفشون می نوشتم!

48.چقدر از آخرین لبخند رو لبتون می گذره؟موضوعش چی بود؟

در حین نوشتن جواب این سوالات و مرور خاطرات و سوالات ....!

49.زیبا ترین حرفی که تو زندگیتون زدید چی بود؟

یه بار یه جمله به دوستم گفتم که خیلی خودم و خودش با این جمله حال کردیم(البته ماله خودم نیستا یه جا خوندمش) : نعره هیچ بشری خانه چوبی را ویران نمیکند،من از سکوت موریانه ها می ترسم.

50.بزرگترین ریسکس که تو زندگیتون کردید چی بود؟

شاید کنکور تجربی دادنم...... دیگه ریسکی یادم نمیاد.مورد دیگه ای پیش نیومده.

51.تو بچگی از چی می ترسوندنتون تا حساب ببرید؟

از افغانی ها!(البته الان می دونم که دیگه اونا هم آدمن! ترسی ندارن که!)

52.هفت مورد از چیزهایی که خیلی دوستشون دارید؟

ایکس باکس – کامپیوتر –گوشی –تلوزیون – ماشین –شیرینی خامه ای – فست فود......مادی دیگه

53.تاحالاشده که زنگ خونه کسی رو بزنید و در برید؟تاحالا رو ماشین کسی خط کشیدید؟

دوران دبیرستان زیاد!با 2 تا از دوستام خونه همدیگه جمع میشدیم که درس بخونیم(البته غیر درس خوندن هر کار دیگه ای رو می کردیم.) بعد آخرش که می خواستیم بریم خونمون یکم تو شهر دور می زدیم بعد می رفتیم خونه که تو این مسیرها تادلتون بخواددزد گیر ماشین و زنگ در بود که میزدیم!

ن نکشیدم،درکشون می کنم که چقد تلخه ،واسه همین این کارو نمی کنم!

54.الگوتون توی زندگی کیه؟

الگو ندارم.اما شخصیت های مورد علاقه ام:علی کریمی – دکتر شریعتی- شکسپیر –و عاشق سهراب سپهری و فریدون مشیری و شعر هاشون.

55.اگه بگن فقط امروز رو زنده اید چیکار می کنید؟

فقط ی کار دارم که اونم همون حرفیه که اگه روز آخر عمرم باشه شاید بگم!

56.کدوم بازی کامپیوتری رو بیشتر دوست دارید؟

پی اس -کانتر

57.تاحالا از خود گذشتگی کردید؟چه جوری؟

کردم – به روش های خودم

58.از آخرین باری که گریه کردیدچقدر میگذره؟چرا؟

-

59.چند بار استادیوم آزادی رفتید؟تاحالا شیشه اتوبوس شکستید؟صندلی چطور؟

هفت هشت بار .صندلی آره . اما شیشه اتوبوس دیگه کار ما نبود!

60.تاحالا به داور فحش دادید؟

زیاد!تقریبا تو همه بازی ها!چه ببریم.... چه ........!

61.چندین بار حسرت خوردید که استقلالی نیستید؟

شتر در خواب بیند پنبه دانه.... گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه!

62.چند بار از باختهای پرسپولیس گریه کردید؟

زیاد!

63.روزنامه و کتاب مورد علاقتون چیه؟

پرسپولیس – خبر ورزشی -90 / کتاب هم :کوچه اتفاق –یک پیمانه عشق – شازده کوچولو و ...

64.تو انشاهای بچگیتون علم بهتر است یا ثروت حالا چطور؟

راستشو بخواین همیشه ثروت! اما اون موقع جهت ملاحظه معلم میگفتم علم....! ولی حالا می دونم که هرکدومشون بدون اون یکیش ناقصه! اما مدرک دیپلم باشه اما حساب بانکی در حد پروفسور پر باشه..!

65.بهترین تفریح؟ مهمترین فرد زندگی؟ بدترین سوتی که دادید؟

ایکس باکس _بیرون رفتن با دوستان .کوه و استخر و بهترینش هم دور دور (ماشین سواری)

بدترین سوتیم یادم نیست ولی آخریش این هفته توی بیمارستان بود که یه شاهکاری خلق کردم،فک کنم دیگه همه ی استان قزوین بدونن چه برسه به هوشبری ترم 2!

66.بهترین و بدترین جای دانشگاه؟

بهترین حراست! و بدترین هم پشت علوم پایه!

67.نظرتون راجع به خودتون چیه؟

بد..!

68.دلتون میخواد نفر بعدی گفتگو کی باشه تا با سوالاتتون حالشو بگیرید؟

دوس دارم....... باشه اما نمی تونم بگم .........!

69.چه حسی بهتون دست میده اگه بگم سوالات تموم شدن؟

تازه گرم شده بودم...... می خواستم حرف اصلیمو بگم.

70.حرف آخر؟

.........

در آخر ممنون از آقای طاهرخانی که همکاری کردن . و خیلی خیلی ممنونم از شما دوستای گلم که زحمت کشیدید و تا آخر مطلب رو خوندید.

به سر آمد این دفتر  

      پایان

****************************************************************